تبليغاتX
مثنوی من
کاش از روز ازل هیچ نمی دانستم
 یه کمی حرف
گاهی وقتها برای اینکه بتونی با آدمها صحبت کنی

 نباید آروم صداشون کنی

 بلکه باید با پتک تو سرشون بزنی

 تا شاید ........

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در سه شنبه 1388/09/17  |
 رويا
اگه يه روز بزرگ شدم، يه فيلم مي‌سازم اسمشو ميزارم،

كي ميدونه فردا چي مي‌يشه

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در دوشنبه 1388/09/02  |
 همدان
هر كسي بعد از شهر خودش به يه جايي دلبسته ميشه.

همدان، شهر دوم من.

حتما از نديدنت خسته مي شم.

دوستت دارم ؟؟؟



|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در جمعه 1388/08/22  |
 برگشتن ممكن نيست
با آمدن «عشق» دوباره بر‌مي‌گردم
|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در شنبه 1388/08/16  |
 دماغ

بعد از داغ شدن شعا‌ر‌هاي انتخاباتي كروبي مبني بر «تغيير» ديدم خوب

حالا كه بحث تغيير از اوباماي امريكايي به كروبي ايراني رسيده انگار جو

منو بد گرفت شروع كردم به تغيير.

اولين تغيير روز 31 تير اتفاق افتاد!!!!!

بعد از دوازده سال دماغ بيچار رو از بار عينك خلاص كردم،

آره درست حدس زدين؟ چشمامو ليزيك كردم.

اما تغير دوم كه فردا قراره اتفاق بيفته عمل دماغمه

اي بابا بچه‌ها چي ميگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگذريم، خلاصه سرتون رو درد نيارم، از اونجايي كه من آدم احساسي

هستم پيش ازعمل چكامه‌اي دروصف دماغم گفتم كه در ذيل مي‌خوانيد:

اي دماغ گنده من/  كه هميشه پور موفي/  شبا از خور و پوف تو/ هممون

تا صبح بيداريم/   صبحا كه از خواب پا مي‌شيمنوبت پاك كردن توروزي

كه آب نباشهبايد پر باشي/

اي دماغ گنده من............

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در دوشنبه 1388/07/27  |
 گناه اصلي

گناه ندارد، بيا به هم نگاه كنيم

تازه داشته باشد، بيا گناه كنيم.....

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1388/07/26  |
 چرا
هيچ چيز مثل دشمن مشترك آدمها را به هم نزديك نمي كند... 
|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در دوشنبه 1388/07/13  |
 دستهاي خالي

چرا بعضي ها پيش از اينكه پير شوند مي‌ميرند؟

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1388/07/05  |
 من
ماييم و يك بيابان تنهايي!!!
|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در چهارشنبه 1388/06/11  |
 فال
قهوه‌ام را نصفه خوردم

سرنوشت من ته فنجان ناتمام ماند.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در سه شنبه 1388/05/27  |
 آمدم

آمدم باهاش حرف بزنم

داشت چرت ميزد

آمدم بگم دوستش دارم

داش جدول حل ميكرد

آمدم بگم وقتي هست يا نيست دلم براش تنگ ميشه

داش تلفن حرف ميزد

آمدم بگم من دارم ميرم

سرش تو حساب كتاب خودش بود

منم نگفتم و رفتم.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در دوشنبه 1388/05/26  |
 همان آغاز
از همان آغاز معلوم بود

 دیدار ما به همان هر چه بادا باد می رسد.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در شنبه 1388/04/20  |
 حیوان

پدر می گفت شیر پاک خورده خراب نمی شود

شیر خورده خراب شدم در جنگل بزرگ

اما

هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

بجز بانوی عزیز که می گفت

 «خفه شو حیوان»

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در شنبه 1388/04/06  |
 حرفی برای نگفتن

من اعتراف مي‌كنم

اصلاً قرار نيست سكوت كنم

حرفهايم را مي‌زنم

احترام ديگر كشك است

عشقم را جايي كنار گذاشته‌ام

امشب مگر نه اينكه

حرف من مهمترين حرف جهان است

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در شنبه 1388/04/06  |
 چهار
گاری چهار چرخ دارد

 تابوت چهار گوش

سال چهار فصل

 تو هم چهار حرف داری

مثل گاری  مثل تابوت  مثل فصل

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1388/03/17  |
 درک
باز دهانت باز شد

 شد که شد

 به درک 

شد یک بار ببندی دهانت را

 راستی دهانت که بو نمیدهد

گفتی بو

 چقدر خوب حرف میزنی

 ولی دیگر کسی خوب نمی زند آدم را دار

 در این گیر و دار

 دارد حالم به هم میخورد از بوی مرگ می بارد مثل باران

 ران پایم سوخت

 سوختم روی خط لیله بازی

 بازی تمام شد

 شد که شد

 به درک

 جاته

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در سه شنبه 1388/02/29  |
 جهنم
هميشه صدايي از آن سو

 بلند است

بگذار هر چه مي خواهد جفتك بي اندازد

امشب

اتاقي از جهنم اجاره كرده ام

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در چهارشنبه 1388/02/23  |
 زنده
زنده بودن ديگر مثل گذشته نمي‌چسبد

اين روزها تو مرده‌اي و فقط خودت مي‌داني

در ساعت غروب، فنجان چاي روي ميز خشكش زده بود

كه ناگهان دريافتي

رابطه زندگي و مرگ

چيزي است مثل رابطه سيگار و سرطان

مردن را نمي‌شود نزد پزشك برد و درمان كرد

مردن را نمي‌شود به روانكاو گفت

مردن را نمي‌شود به هيچ‌كس گفت

مردن را فقط مي‌شود هر شب

با خود به رختخواب برد

و هر صبح دهانش را مسواك زد.

همسايه‌ها از مرده مي‌ترسند

هيچ كس نبايد بداند كه تو

مرده‌اي و ميز شام را مي‌چيني

مرده‌اي و روزنامه مي‌خواني

مرده‌اي و باز ارديبهشت است.

ما پول نداريم

پس در خانه مي‌مانيم و اين گياهان آپارتماني را آب مي‌دهيم

ما از «زنده‌‌ها»ي اين شهر ملوليم

پس خود را براي مراسم تدفين به گورستان مي‌رسانيم.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در شنبه 1388/02/05  |
 آدمهای خوب
این آدمهای خوب هستند که گدایی می کنند

دست به میله اتوبوس می گیرند

بی ادعا گام بر زمین می نهند

این آدمهای خوب هستند که

می میرند.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در چهارشنبه 1388/02/02  |
 نامه/2

سلام

تصدقت شوم. خوش آمدي.

ممنونم كه نامه خيس و خسته من رو در برابر پيچ شمرون نگاهت قرار دادي.

 همين حالا و اول نامه از محضرت استدعا دارم نامه من رو با دقت بخواني و به پاي اين نامه چند دقيقه‌اي پير شوي.

قلبم شكسته و خنده در عميق‌ترين چاله‌هاي وجودم گم شده. آنقدر خوبم كه مرگ هم با ديدن من ميميرد.

مي‌داني بانو گاهي وقتها كه خودم را با سيب مقايسه مي‌كنم دلم مي‌گيرد چون نمي‌دانم به اندازه سيب مفيد بوده ام يا نه.

 بانو چيزي نمانده است ارديبهشت نزديك است و من خواهم مرد.

راستی خبرت داده بودم مي‌خواهم عكست را بكشم اما گنجاندن آن همه زيبايي در يك تابلو چقدر سخت است.

مي‌داني‌ به نظر من انسانها بر روي كره زمين زندگي نمي‌كنند بلكه سرزمين واقعي ما قلب كساني است كه به آنها علاقه داريم و من همچنان از تو غير منتظره‌ام.

بانوي بر‌عكس، بگو رياضتي چند مانده تا عرياني تو در برابر چشمهاي من.

نه نمي دانم چرا هنگام غروب احساس مي‌كنم سرتاسر وجودم زندان دور افتاده‌ايست از مشتي اميد و روحم جنگلي متحرك از نمك آبرود، شايد رامسر، شايد هم تو.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1388/01/23  |
 همین
یاد گرفته ام

کسانی را که دوستشان دارم

زود از دست می دهم

و کسانی که بود و نبودشان برایم اهمیتی ندارد

همیشه در کنارم خواهم داشت

پس

 نه اینکه او را فراموش کرده ام

 فقط به او فکر نمی کنم

همین.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در سه شنبه 1387/12/13  |
 انتخاب
فرزندان غير رسمي دنيا كجاييد؟

به نظر مي رسد ما حق انتخاب نداريم.

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1387/12/04  |
 زيبايي
زيبا
|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1387/12/04  |
 ريش
راستی خبرت بدهم

 ریشهایم را رها کرده ام تا هر کجا که می خواهند

رشد کنند

|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1387/12/04  |
 اين منم
خودم
|+| نوشته شده توسط علی رضا مرادی در یکشنبه 1387/12/04  |
 
 
بالا